ما فلک را سقف بشکافیم

"...اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
 وگر این آسمان در هم نمیریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم"

                                                                                   فریدون مشیری

خواندن متن کامل شعر را پیشنهاد می کنم.

ادامه نوشته

...

"در میخانه ببستند خدایا مپسند

 که در خانه تزویر و ریا بگشایند..."

پلمپ

ندا و ...

ندا را من هم نمی شناختم تا قبل از اینکه صورتش با خون خودش رنگین شود.

اما در موردش یک چیز را می دانم. او کشته شده است. در یکی از خیابانهای پایتخت. جلوی چشم ده ها نفر شاهد عینی و دوربین.

ندا کشته شده و هیچ چیز دیگر او را زنده نمی کند. نه فیلم های مستندی که در موردش می سازند٬ نه شناسایی افرادی که همراهش بوده اند و نه هیچ جنجال خبری دیگری. اما او کشته شده است و اینکه بعد از یک سال لااقل یک دادگاه سوری برای شناسایی قاتل او تشکیل نشده است فقط یک چیز را ثابت می کند:

اینجا جان انسان بی ارزشترین چیز است٬ مگر برای سوء استفاده های سیاسی.

نان

"...نان برای همه

   حکومت برای همه

   این است آرمان من."

                                           پابلو نرودا


آرزوی کوچکی است اما ایا هرگز تحقق خواهد یافت؟
ادامه نوشته

ببینید

عروسی را ببینید.

آغاز دوست داشتن

ما همه هر روز یکدیگر رو می بینیم. روزهایی که سرخوشیم، گرفته ایم، بی حوصله ایم، تو فکریم، آرامیم، عصبانی هستیم، روزهای یکنواخت روزهای کسالت بار. روزهایی که با همان بهانه های همیشگی لبخند می زنیم، لب می گزیم، اخم می کنیم، ابرو بالا می اندازیم، چشم بر هم می گذاریم.

ما هر روز یکدیگر را می بینیم. ولی روزی فرا می رسد که تغییری در چیزی که همیشه در دیگری می دیدیم رخ می دهد. آدمی را می بینیم که دیگر روزمره نیست. لبخند می زند ، لب می گزد، اخم می کند، ابرو بالا می اندازد، چشم بر هم می گذارد، ... اما نه با بهانه های همیشگی. او دیگر کسی را دوست می دارد.

برای عزیزی که آغاز به دوست داشتن کرده است. به احترام علاقه اش و به یاد همه لحظه های یکنواخت و قدیمی خودمان.

 

 

برف

۱-دلم برف می خواد... برف

" و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند."

۲-این روزها یاد روزهای امتحان میافتم. تا نصف شب درس خوندن. صب با صدای زنگ ساعت بیدار شدن و در حال چرت زدن مرور کردن. تا وقتی استاد ورقه رو بهت می ده خرخونی کردن. سرهم کردن همه اطلاعات(مربوط و نامربوط) روی ورق امتحانی... خلا تمام شدن امتحان ٬ نفس راحت٬ استرس نمره

۳-هر چند من حاضر بودم همه ترم امتحان بدم ولی هرگز سر کلاس ننشینم.ولی..

۴- خدایا هزار بار ممنون که دیگه محصل نیستم.

انسان

نان کلام ساده ای است

                                از آن دست که زمین

آب حرف صلح آمیزی است

                               درست مانند آسمان

هوا واژه کوتاهی است

                              مثل زندگی

انسان ولی واژه ساده ای نیست

انسان ولی حرف صلح آمیزی ندارد

انسان دریغ، کوتاه و ناتمام و بی معنا ست.

با آنکه انسان از نان و آب و هوا تغذیه می کند،

شاید دست شیطانی افکارش سادگی را و صلح را از او ربوده است.

دعا

مهمانی ناهار خانه مادربزرگ تا غروب کش پیدا می کند. دم غروب مادربزرگ بلند می شود می رود وضو می گیرد و همانطور که صورتش را با گوشه روسریش خشک می کند٬ لنگ لنگان می رود سراغ صندلی نمازش. مشغول پهن کردن سجاده روی میز است که نوه ها یکی یکی می آیند دم در اتاقش.

مسعود:"مامانجون برای من دعا کن کنکور قبول بشم."

حسین:"مامانجون دعا کن بابام راضی بشه این لگن رو بفروشیم سمند بخریم."

ناصر:"مامانجون دعا کن از سربازی معاف بشم."

زهرا:"مامانجون دعا کن آبجی شوهر کنه!"

فرید:"مامانجون برام دعا کن چکم پاس بشه."

محسن :"مامانجون دعا کن بابای مریم به عروسی ما راضی بشه"

طاهره:"مامانجون دعا کن این وام مسکن ما جور بشه."

هدی:"مامانجون دعا کن دیسک کمر مامانم خوب بشه."

 

ادامه نوشته

تولد

امروز تولد محمد است و دیروز هم سالگرد ازدواجشون بود. نمی دونم چرا امسال اینجوری می خوام تبریک بگم شاید چون پارسال همچین روزهایی همشون ایران بودن

داداشی تولدت واقعا مبارک.

امیدوارم سالی که گذشت کسب یک دوره تجربه و تعالی و عشق بوده باشد٬ نه از دست دادن ۳۶۵ روز

 

عشاق

تو از کدام دسته عشاقی؟

آیا از آن دست که لبخند می زنند و چشم بر هر اشتباه معشوق می بندند؟ یا ...

از آن دست دیگر که، مبارزند. حتی در تکاپوی عاشقی، کمر به راست کردن هر ناراستی می بندند؟!

بادا که عشقشان پیوسته در تعالی و رویش پویا بماند،

                                               دیر و دراز بپاید.

خوشبختی

خوشبختی ما بود شاید بودنت نازنین. اما دریغ٬ خوشبختی ما هرگز٬خوشبختی تو را تضمین نمی نمود.

این است درد بودن. پیوسته در گزیدن خوشبختی. گاهی برای خود گاهی برای کسی که لایق خوشبختی است.

برای پرنسس و همه تفاهم هایمان

من و پرنسس با هم دوستیم. و این دوستی دلیل خاصی هم ندارد ولی یک چیز عجیب این وسط هست. توی کلاس بحث انگلیسی همیشه نظر ما دو تا یکی است و عجیب تر این که همیشه در تضاد با نظر بقیه کلاس است. قبل از این کلاس اصلا نمی دانستم پرنسس چطور آدمی است. اصلا فکر نمی کردم اینقدر مثل هم فکر کنیم. 

چرا؟ آیا ما دوستهایمان را(کسانی که بخش مهمی از لذتها و دردهای زندگی را با آن ها شریکیم) انتخاب می کنیم؟  یا خدا انسانهای خاصی را در مسیر روزمزه های ما قرار می دهد تا از گذراندن ثانیه هایمان با آنها به شگفتی درآییم.

خدایا به خاطر پرنسس و همه دوستهای خوووووووووبم٬ برای شگفتیها و لذتها و اندیشه هایی که در طول آشنایی با آنها تجربه می کنم از تو سپاسگزارم.

فقط غیر ممکن، غیر ممکن است

۱.سالها پیش یک بار در یک جلسه کاریکاتور کسی که استاد ما به حساب می آمد تمرین عجیبی برای طراحی مطرح کرد. گفت بروید و یک کیلو ورق باطله بخرید با یک خودکار و شروع کنید به طراحی روی اون کاغذها. مهم نیست چی بکشید یا چطور بکشید. مهم اینه که همه کاغذها رو طراحی کنید.بعد اولین طراحی رو با آخری ها مقایسه کنید.

من این کارو بعدها به اجبار امتحان کردم. جواب داد!!!

۲. همان سالها با حمیده می رفتیم کلاس شنا. من از شیرجه به طرز مرگ باری می ترسیدم. هیچ وقت این کارو امتحان نکرده بودم. چون به محض پریدن دیگر هیچ چیز در اختیار خودم نبود. ممکن بودم آب بره توی دماغم یا گوشم یا دهنم. ممکن بود برم ته استخر و دیگه نتونم بیام بالا. ممکن بودم سرم بخوره به کف استخر یا پام بگیره به کاشی های دیوار استخر و زخمی بشه.

محال بود. من نمی توانستم. درست در مرز ترک کردن شنا برای همیشه٬ به خودم گفتم ۲۰ بار این کارو تمرین می کنم اگه نتونستم بی خیال کلاس شنا می شم. یه روز که کلاس نداشتم رفتم استخر. اولین شیرجه ۲۰ دقیقه طول کشید. چون نمی تونستم خودم رو متقاعد به خودکشی کنم!!! همه چیزهایی که درموردش نگران بودم اتفاق افتاد ولی من سالم موندم.

بعد دوباره و دوباره امتحان کردم. بار ۱۵ ام موفق شدم!

فقط کافی بود وارد حوزه خطر شوم.

۳. جامعه امروز ما در وضع خاصیه. یکبار انقلاب را امتحان کرده. بارها اعتراض را تجربه کرده و شکست خورده. این است که از هم می گریزیم. به جای چاره به هم پیشنهاد هجرت می کنیم. اما شاید فقط چند تلاش دیگر تا بهبود اوضاع فاصله داشته باشیم.

شاید این خطرها ما را از پا نیاندازد.

شاید فقط غیرممکن غیرممکن باشد.

درباره الی

من دو تا "الی" دارم. امروز خبر دار شدم یکیشون در ارشد رتبه ۱۷ کسب کرده و اون یکی شغلش رو از دست داده!!!