فرزند

"فرزندان شاعرانه ترین وجوه زندگی والدین اند. "

رفتارش وقتی به جایی خیره می شود یا انگشتش را می مکد یا به خواب می رود یا بعداز خوابی عمیق کش و قوس می اید شاعرانه و بدیع است.

و وقتی مسخره ترین شکلک ها را درمی آوری تا از لبخندش عکس بگیری و ...

اما همین عکس کج و معوج را قاب می کنیم و میشود قشنگترین و شاعرانه ترین شی اتاق نشینمن!

(بازهم ازدریچه دوربین فریده )

تسبیح

تسبیح رازی باخوددارد مقدس و ژرف وقدیمی. به قدمت خدایی که تسبیحش می کنیم.

سبحان الله 

یک عبارت با ۲کلمه سنگین که قرار است تغییری ایجاد کند یا چیزی بیافریند یا چیزی را بکشد یا ... من که اعتراف میکنم : چیزهایی هست که نمی دانم... اما یک چیز را می دانم تسبیحات اربعه ریتم خوشی دارد:

سبحان الله والحمدلله ولااله الا لله و الله اکبر

مثل ضربان قلب می مونه به چیزی در ابتدای ضمیر آدمیزاد نزدیکه یک ریتم حیاتی داره. دقت کنید هجاهای کوتاه تکرار می شن تا می رسه به لا اله الا اللهو بعد دوباره یک هجای کوتاه به تنفس خودتان درحال زمزمه اش گوش کنید.

امشب که نزدیک ایام حجه دلم هوای کعبه را میکند وهمه چیزهایی که به اصل انسان نزدیکند. چقدر انگار از اصلم دورشده ام یا از خودم غافل شده ام .

منزه است خدا منزه است خدا منزه است خدا ... (هرچندمیدانم ترجمه ناقصی است.)

نیم سالگی

امروز ۶ ماه ازتولدصالح میگذره.چقدر حیف که امروزبا واکسن و تب همراهه. (ولی به خاطر همین واکسن ها باید سپاسگذار بود.) و چه خوش ذوق عمه سعیده که اس ام اس زده بود: ...

ای که نیم رفت ودر خوابی         مگراین۵ روزه دریابی!!!!!!!!!!!!!!

با کلی آزوهای خوب برای همه کوچولوها

 

شعر نو شعر کهنه

همون موقع که مطلب قبلی رو پست کردم به فکر اصلاحش افتادم. ولی تا امروز دیگه نتونستم بنویسم:

همه انواع شعر و موسیقی محترمند.گاهی شاهکارند گاهی خوبند و گاهی عادی حتی پیش می آیدکه آشغال باشند. درست مثل آدم هایی که آن ها رو میسازند. متفاوت و محترم. همان طور که آدم بودن مهم تر از اینه که کی هستی و چه طور زندگی می کنی!!! من به همه شعرهایی که آدم ها از آنها لذت میبرند احترام میگذارم. میخواهدقصیده پیچیده ای از منوچهری دامغانی باشد یا غزل روانی از حافظ یا شعر زنده ای از سهراب.حتی اگرترانه "دیوونه دیوونه..." منصورباشد (که نمیدانم شاعرش کیست!) مهم رابطه برقرارکردن با شعره.

و همونطورکه آدمهای مختلف دوستان متفاوتی دارند از شعرای متفاوتی هم لذت می برند.

تا من باشم دیگه دست به نقد شعری و شاعری نزنم.

 

مرگ و زندگی

وقتی صالح شیر می خوره یاد حرف حضرت علی می افتم:

انس من با مرگ از انس طفل با سینه مادربیشتراست.

چطورانسان به چنین مرتبه ای از انزجار از حیات میرسد ومرگ برایش چه معنایی دارد که این طوری به آن تشنه و مشتاق است ؟!

چیزهایی هست که نمیدانم...

اما یه آیه ای بلدم (که مامانم یادم داده که هر شب قبل از خواب بخونم) که میگه:

قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو لقا ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادت ربه احدا

خدایا به ما آن قدر از امید به ملاقات خودت ارزانی کن که به مرگ مشتاقتر باشیم تا به زندگی.