اعدام
برای آن که من در سایه نشسته بودم.
آن ها که تو را آویختند می دانستند تا در سایه باشم و جایی برای نشستن داشته باشم به اعتراض برنخواهم خواست.
برای آن که من در سایه نشسته بودم.
آن ها که تو را آویختند می دانستند تا در سایه باشم و جایی برای نشستن داشته باشم به اعتراض برنخواهم خواست.
ملاحظه بفرمایید.
نه که حرفی نداشته باشم ... نه
می خواهم فرشی ببافم از کلمات برای لحظه سکوت
اینجا باران می بارد
در سلول تو شاید... تنها صدای رعد بپیچد
آن رعد و این باران -هر دو- از یک آسمان آب می خورد
نترس
تا یادمان برود چقدر ما را دنبال خودت کشیدی و چه بلاها سرمان آوردی.همیشه رسمت همین بود.
با تو ام "آرزو"
"م" صندلیش را سر می دهد عقب. با صندلی می رود سراغ "ه". "ه" موس را ول می کند و چیزی تایپ می کند. "م" می گوید:"این فلش را بزن به کامپیوتر و فولدر "ام" را که روی دسکتاپ است برام بریز روش!" "ه" بدون آنکه نگاهش را از مانیتور بردارد. فلش را می گیرد و می گوید:" مگر روی شبکه نیست؟"
-نه! این سیستم من ذغالیه. شبکه اش هم خرابه! "الف" می گه ویروسیه. صد دفعه به "ف" گفتم یه کم خرج کن یه آنتی ویروس درست و حسابی بخر..."
"ه" گوش نمی دهد. گرم کار است. "م" می گوید:" اگه اینو بریزی روی فلش من می رم."
"ه" می گه:" الان!" ...