ندا و ...

ندا را من هم نمی شناختم تا قبل از اینکه صورتش با خون خودش رنگین شود.

اما در موردش یک چیز را می دانم. او کشته شده است. در یکی از خیابانهای پایتخت. جلوی چشم ده ها نفر شاهد عینی و دوربین.

ندا کشته شده و هیچ چیز دیگر او را زنده نمی کند. نه فیلم های مستندی که در موردش می سازند٬ نه شناسایی افرادی که همراهش بوده اند و نه هیچ جنجال خبری دیگری. اما او کشته شده است و اینکه بعد از یک سال لااقل یک دادگاه سوری برای شناسایی قاتل او تشکیل نشده است فقط یک چیز را ثابت می کند:

اینجا جان انسان بی ارزشترین چیز است٬ مگر برای سوء استفاده های سیاسی.

تولد

امروز تولد محمد است و دیروز هم سالگرد ازدواجشون بود. نمی دونم چرا امسال اینجوری می خوام تبریک بگم شاید چون پارسال همچین روزهایی همشون ایران بودن

داداشی تولدت واقعا مبارک.

امیدوارم سالی که گذشت کسب یک دوره تجربه و تعالی و عشق بوده باشد٬ نه از دست دادن ۳۶۵ روز

 

فقط غیر ممکن، غیر ممکن است

۱.سالها پیش یک بار در یک جلسه کاریکاتور کسی که استاد ما به حساب می آمد تمرین عجیبی برای طراحی مطرح کرد. گفت بروید و یک کیلو ورق باطله بخرید با یک خودکار و شروع کنید به طراحی روی اون کاغذها. مهم نیست چی بکشید یا چطور بکشید. مهم اینه که همه کاغذها رو طراحی کنید.بعد اولین طراحی رو با آخری ها مقایسه کنید.

من این کارو بعدها به اجبار امتحان کردم. جواب داد!!!

۲. همان سالها با حمیده می رفتیم کلاس شنا. من از شیرجه به طرز مرگ باری می ترسیدم. هیچ وقت این کارو امتحان نکرده بودم. چون به محض پریدن دیگر هیچ چیز در اختیار خودم نبود. ممکن بودم آب بره توی دماغم یا گوشم یا دهنم. ممکن بود برم ته استخر و دیگه نتونم بیام بالا. ممکن بودم سرم بخوره به کف استخر یا پام بگیره به کاشی های دیوار استخر و زخمی بشه.

محال بود. من نمی توانستم. درست در مرز ترک کردن شنا برای همیشه٬ به خودم گفتم ۲۰ بار این کارو تمرین می کنم اگه نتونستم بی خیال کلاس شنا می شم. یه روز که کلاس نداشتم رفتم استخر. اولین شیرجه ۲۰ دقیقه طول کشید. چون نمی تونستم خودم رو متقاعد به خودکشی کنم!!! همه چیزهایی که درموردش نگران بودم اتفاق افتاد ولی من سالم موندم.

بعد دوباره و دوباره امتحان کردم. بار ۱۵ ام موفق شدم!

فقط کافی بود وارد حوزه خطر شوم.

۳. جامعه امروز ما در وضع خاصیه. یکبار انقلاب را امتحان کرده. بارها اعتراض را تجربه کرده و شکست خورده. این است که از هم می گریزیم. به جای چاره به هم پیشنهاد هجرت می کنیم. اما شاید فقط چند تلاش دیگر تا بهبود اوضاع فاصله داشته باشیم.

شاید این خطرها ما را از پا نیاندازد.

شاید فقط غیرممکن غیرممکن باشد.

(...)

...

یادم به مطلبی افتاد که در کتاب "راه دشوار آزادی" خاطرات نلسون ماندلا خوانده ام. ماندلا معتقد است رهبران نباید از مردم جلو باشند. اگر چنین کنند درست مثل چوپانی می شوند که اگر جلوی گله باشد نقش کله گنده بره ها را بازی خواهد کرد (کسی که راه را نشان می دهد) بدون آنکه از سرنوشت بره هایی که از گله جدا مانده اند و نزدیک دره در خطر لغزیدن هستند و طعمه گرگ شده اند چیزی بفهمد. چوپانها درسشان را بلدند آنها پشت گله راه می افتند. دنبال بره ها. بره ها مسیر را خودشان پیدا می کنند وظیفه چوپان این است که نگذارد جمع گله متفرق شود.

...

احوال

همه دوستان بهتر از جانم سلام

من از منزل خودمان می نویسم. آزاد هستم و حالم خوب است. فقط موبایلم بازداشته و کارت ملیم گروگانه.

همین

دعا

حضرت محمد پیامبر رحمت بوده است. اینه که بعد از نمازهاش در ماه استجابت دعا می گفته:

"ای خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کن
خدایا بی نیاز گردان هر فقیر را
خدایا سیر نما هرگرسته را
خدایا بپوشان هر بر هنه را
خدایا دین هر مدیونی را ادا کن
خدایا گشایش ده هر گرفتاری را
خدایا هر غریبی را به وطن برگردان
خدایا آزاد فرما هر اسیررا
خدایا همه مفاسد امور مسلمین را اصلاح فرما 
خدایا شفا عنایت کن هر مریض را
خدایا بی نیازی ذات خود جلو فقر نداری ما را ببند
خدایا تغییر بده بدحالی ما را به خوشحالی خودت
خدایا دین ما را ادا فرما و فقر ما را به بی نیازی مبدل فرما
زیرا تو بر هر چیزی توانایی"


محمد همه اهل دنیا را دعا می کند و فقط در چند بند آخر مسلمانان را و "ما" را.

ما کی هستیم. پیروان محمد یا دشمنان اندیشه تابناکش؟!

هر کی هر کی

دیدم مثل اینکه وبلاگم شده مثل دنیای پیرامونم هر کی هرکی. و بعضا احساس می شه بی ذکر ماخذ حرف های سایرین رو کپی می کنم. خوب البته گاهی این کار را کرده ام. به گمانم به خصوص از سهراب سپهری خیلی مطلب گذاشته ام. اما... اولا همه مطالبی که آکولاد نداره مال خودمه. البته قابل شما رو هم نداره. اصلا مال خود شما باشه. دوما به مطالبم موضوع اختصاص داده ام . بنابر این اگر در آرشیو موضوعی روی خود سروده یا خود نوشته یا اظهار نظر یا خودمانی کلیک کنید به تفکیک مطالب خودم را موضوع بندی شده خواهید یافت.

این هم توضیح برای دوستانی که با مرام من غریبه اند. از اظهار نظراتتان بی اندازه سپاسگدارم.

سوال

به نظر شما جان ۱۶۸ نفری که در سانحه هوایی سقوط تپلف کشته شدند (و تمام اجسادشان فقط با ۲ دستگاه آمبولانس به تهران منتقل شد!) به اندازه آقای بهجت اهمیت نداشتند که مثلا یک روز عرای عمومی اعلام شود یا مثلا رهبر تسلیت بگوید؟

من ابراز شرمساری و تاسف و تسلیت خودم را به همه بازماندگان اعلام می کنم

تلویزیون

من عاشق رسانه ملیم از امروز صبح تا همین حالا همه ۱۰ - ۱۲ تا کانال دارن به ما حال می دن و هی فیلمهای جدید و قدیم و اکشن و ... حتی سریال عیسی هم امشب بی مقدمه شروع شد!!!

دست ضرغامی درد نکنه من که سرم گرم شد و دیگه برای پر کردن اوقات فراغتم الکی نمی رم غاطی اغتشاش گرایان خیابانی

قطره

دیروز در وسط معرکه احساس کردم که قطره ای از اقیانوس طوفانی مردم هستم...

آهای مسوولین خیلی رده بالا

جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست

هر چند که اونایی که با باطوم می زدند و گاز اشک آور پرت می کردن همه بسیجی بودن نه پلیس

فحش

از همه مردمی که تو خیابان می بینم متنفرم. اینو می گم که جلوی چشمم ظاهر نشی... از شدت حرص و جوش مریض شده ام از این فکر که کاری از دستم ساخته نیست