نان
"از سفر باز می گردم
كه صدايت آوايم می كند
بازمی گردم به سوی دستانت
كه روی گيتار می رقصد
.باز می گردم به سوی آتشی
كه پاييز را با بوسه هايش گسيخته می كند
و به سوی شبی
كه آسمان را احاطه می كند در آغوش خويش
.نان برای همه
حكومت برای همه
اين است آرمان من
.زمين را می خواهم
برای كارگران بی آينده
و در اين آرزو كه كاش
جز خون من و ترانه من
هيچ چيز نياسايد
.اما از عشق تو نمی توانم دست بردارم
مگر با مرگ
.با گيتارت ترانه ماه آرام را ساز كن
تا ذهنم، در حالی كه رويای تو را می بيند
لحظه ای بيارامد
.تمام بی خوابی ام در شب بلند زندگی از آن بود
تا جان پناهی بسازم
كه در آن دست های تو
هنگام تماشای بامداد
پروازم دهند
."پابلو نرودا-دفتر "نامت مقدس باد"-کتاب ابدیت یک بوسه