اندکی دخالت در سیاست

پیرزن: "همه چیز گران شده. برنج٬ چای٬ پودر رختشویی٬ گوشت٬ قند و شکر٬ آرد٬ بنزین... برق هم که هی می رود دراین چله تابستان. آب راهم باید صرفه جویی کنیم. بیچاره مردم!...  عیالوارها٬ مستاجرا٬ بیکارها٬... راستی چرا مردم به خیابان نمیریزند؟ چرا تظاهرات نمیکنند؟ چرا اعتراض نمی کنند؟"

نوه:"چون امید ندارند!"

پیرزن از نسل اعتراض و انقلاب و نترسیدن است. از نسل زندان و تبعید. نوه ازنسل یاس شاید از نسل به هم ریختن اعتقادها کم رنگ شدن ارزشها. پیرزن فکر می کند نوه می ترسد نوه فکر می کند پیرزن فریب خورده بوده.

یاد من باشد هر وقت خواستم کار سیاسی بکنم نیت کنم :"برای به قدرت رسیدن دیگران "

قدسی قاضی نور:

میان این همه قفل

تو کلیدی!

میان این همه دیوار

تو پنجره ای! بین این همه چشم

تنها٬ نگاه تو٬ حرف تازه است!

زمزمه کن! شهر در اشغال سکوت است