هميشه فكر مي كردم ميدانم چرا بهشت زير پاي مادران است. چون آن ها 9 ماه بچه را در شكمشان تحمل مي كنند بعد هم درد زايمان و مي شوند لايق بهشت.
بعدا باردار شدم. بارداري اولش يه حسه. حس اينكه ۴ تاسلولي كه تا يه دقيقه ديگه مي شه ۱۶ تا كيه چيه چطور بايد دوستش بداري و آيا اصلا هست يا نه! با بزرگ شدن توده سلولي بيشتر حس مي كني بچه را و البته مشكلات جسمي پيدا مي شن و راهي براي پشيماني نداري. هيچ راهي براي بازگشت نيست. در اتوباني٬ تنها راه اينه كه تو و بارت سالم برسيد. پس چي در حمل اين بار ناشناخته تو را لايق بهشت ميكند!
بعد نوبت زمين گذاشتن باره. كه دردش مشهوره! اما اون هم از يه درد كوچولو شروع مي شه و فكر كنم همه وسطاش پشيمون مي شن. بايد از ماماها پرسيد كه چند نفر التماس كرده اند كه اونها رو به اتاق عمل ببرند و سزارين كنند؟! اما ديگه دست تو نيست بايد درد رو پشت سر بذاري! وبچه اوَه اوَه كنان بهديا مي آد. تحمل دردي كه همه مادرا وسطش جا مي زنن هم كسي رو لايق بهشت نمي كنه!
شير دادن موجود كوچك ناتواني كه همه دردوست داشتني بودنش اتفاق نظر دارند هم به رقم همه مشكلاتش كاري شاق تر از زايمان نيست و هر چي بچه ها بزرگتر مي شن از آب و گل درمي آن به اصطلاح و كار مادر ساده تر ميشه... پس كجا بايد دنبال بهشت مادران گشت؟
بايد به سراغ قلب جوان مادران سالخورده اي رفت كه يك عمر در دوستاشتن فرزندشان ترديد نكردند. مادراني كه بچه هايشان را بي منت بزرگ كردند و هيچ وقت به خاطر سود و منفعت خودشان يا حتي بهشت موعود خدا دست نوازش بر سر فرزندانشان نكشيدند. آنهايي كه بچه هاي معلول وكند ذهن و عقب مانده داشتند و به همان بچه ها افتخار كردند و يك عمر براي سعادت آن ها كوشيدند.بايد به سراغ قلبهاي بزرگي رفت كه براي همه بچه هايشان يك اندازه بودند. قلبهاي مهرباني كه مادر بچه هاي بي سر پرست بودند.
بايد يك عمر مادري كرد، يك عمر عاشقي كرد. بايد يك عمر پير شد در مجنون بودن ليليهايي كه خودشان دنبال ليلي ديگري هستند.