فرشته لم میدهد توی مبل.گوشی سیار تلفن را از این گوش به آن گوش می دهد.گوش مي‌كند. با کنترل ور می‌رود هی در باتری‌ها را باز و بسته می کند. در باتري ها حسابي شل است. در مي افتد؛ با پا برش می دارد و می گوید: این چیزاتو زندگی همه هست. گوش می دهد. (رباب خانوم از دستشويي بيرون مي آيد و به آشپزخانه مي‌رود پاچه هاي شلوار را چند دور تازده. پاهايش خيس است اما دمپايي روفرشي نمي‌پوشد. فرشته حرص مي‌خورد و به رد پاي خيس روي قالي عزيزش نگاه مي‌كند.)

 باز می‌گوید: آره عزيزم من هم مشکل دارم. من اهل شکایت نیستم و گرنه بابام ۳۰ میلیون سر قضیه شرکت دبی از  شوهرم قرض گرفته. سه ساله! اصلابه روی خودش هم نمی‌آره. شوهرم روزی ۱۰ بار به من می گه باباته خودت ازش پس بگیر. من روم نمی‌شه. چه طوری بهش بگم. چند وقته اصلا نمي ريم خونه بابام اينا. گاهي صبح تنهايي مي‌رم كه بابام نيست. شوخي نيست كه 30 ميليون پوله. من خودم2 ماهه ماشينم خرابه كولرش بد كارمي كنه و گاهي دير روشن ميشه. خوب ديگه ماشين رو بايد سالي يه بار يا دو سال يه بار عوض كني. من الان پنج ساله از اين ماشين كار مي‌كشم. از اون ور خونه لواسون همينطور نيمه كاره مونده. قرار بود اينتابستونبريمكانادا يه سر پيش مار شوهرم. پولش جور نشد...

دكمه قطع گوشي را مي زند. رباب خانوم دولا شده و سراميك ها را مي سابد. فرشته مي‌گويد خسته شدي بيا چايي بخور. موقع چايي خوردن رباب خانوم با خجالت مي‌گويد كه همسايه معتادشان خرجي زن و بچه نمي‌دهد و دختر 5 ساله اش اندازه يك بچه 2 ساله است و زرد و زار و مريض است و تازگي مي‌خواهند براي ترك اعتياد بخوابانندش. 60 هزار تومن پول مي‌خواهد ندارند. رباب خانوم مي‌گويد اگر شما بتوانيد يك كمكي بكنيد ثواب دارد.

فرشته لبخند مي‌زند و مي‌گويد باشه حالا ببينم و توي دلش به مرتيكه الدنگ فحش مي‌دهد كه مواد مي‌زنه و حالش را مي‌كنه و مردم بايد پول ترك اعتيادش را بدهند. آن هم 60 هزار تومن به جاش با اين پول مي شه... فرشته يادش نمي‌آيد با اين پول كار ديگري بتواند بكند. عصر كه رباب خانوم كارش تمام شده و مي‌خواهد ب‌رود مهماني دوره اي  دوشنبه‌اش را ياد آوري مي‌كند دستمزد رباب خانوم را جدا مي‌دهد، پول براي ترك اعتياد را توي پاكت جدا. با خودش فكر مي كند نكند رباب خانوم واسه خودش مي‌خواسته. يادش مي‌افتد اين درامد يك هفته رباب خانوم است. زورش مي‌آيد. اصلا چرا رباب خانوم خودش به همسايه اش كمك نمي‌كند؟!

رباب خانوم دراتوبوس پول خودش و همسايه اش را مي‌شمارد و جدا جدا مي گذارد. پاهايش را كه ضعف مي‌رود روي هم مي‌اندازد و سرش را به شيشه داغ اتوبوس تكيه مي‌دهد. روسريش را شل مي‌كند. خيس عرق است. به لبخند زن همسايه فكر مي‌كند وقتي پول را بگيرد. به آينده فكر مي‌كند كه همسايه حالش خوب شده و باز كار مي كند و دخترش دوباره سرحال شود. كم‌كم چرتش مي‌برد.