ایمان به آغاز فصل سرد
صبح چای دم می کنم و چه بخاری از لوله قوری بلند می شود. از پنجره آشپزخانه بچه ها منتظر سرویسند با کت و کلاه. و موتوری ها مثل فلسطینی ها سر و کله شان را با شال پوشانده اند! ... پشت دستم چه خشک شده٬ شاید پاییز است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:42 توسط مرضیه الهی نیا
|