کتابهای نخوانده زیادی مانده. کتابهای مهم فلسفی٬ اعتقادی٬ سیاسی. کتابهای شعر٬ فلسفه تاریخ. اما همه رمان ها لااقل یک بار خوانده شده اند.

از جمله همین رمان ده جلدی "کلیدر" (نوشته محمود دولت آبادی) که من دارم برای بار دوم می خوانمش. لابلای صفحات کاهیش خاطرات کهنه محمد و فاطمه عزیز که کتابهایشان را جا گذاشتند و رفتند٬ هم ورق می خورد.

 شاید به نظر شما یک جور وقت حرام کردن باشد. اما الان دقیقا صفحه ۱۴۰۰ هستم. فکر کن اگه به جای ۱۴۰۰ صفحه رمان یه چیز دیگری خوانده بودم الان... ؟؟

هیچی نشده بود. اصلا هیچ کتابی غیر از رمان را نمی شود به اندازه ۱۴۰۰ صفحه تحمل کرد. من که اگر جای شما بودم هر کتابی را در قالب داستان می نوشتم تا خواننده حالش را ببرد!!!

                                                    ***

امروز شنیدم "محمد نوری" هم از این جهان گذشت٬ یاد و صدایش را اما جاگذاشت.

به همه کسانی که خودش را و صدایش را دوست داشتند٬ تسلیت می گویم. از جمله فریده عزیزم که زمانی خیلی صدای "محمد نوری" را دوست داشت.

                                                   ***

راستی از وقتی "زهرا ایدون" را توی برنامه مشاعره تلویزیون زیارت کردم٬ هم طرفدار برنامه مشاعره شده ام و هم یاد خوابگاه و بچه ها افتاده ام. فکر کنم در دور بعدی هم دوست شاعرمان را مجددا ببینیمش.